حكيم زجاجى
1064
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
245 برآوردشان شاد چون جان پاك * فروبردشان باز غمگين به خاك عماد دول بود اول امير * كه بد بو الحسن نام آن تيزوير همان آخرش مجد دين بود و بس * از اين پس از ايشان نبد هيچكس كنون ز آل بويه سخن شد به سر * پدر بر پدر تا پسر بر پسر پادشاهى آل سامان « 1 » بر سبيل اختصار [ گفته مىشود ] « 2 » كنون قصهء آل سامان بود * سخن مختصر گفتن آسان بود بگويم بدانسان كه دارم خبر * حديث بخارا و آن بوموبر سر جمله سامان فرخنده بود * كه شاه فلك نزد او بنده بود اسد « 3 » از بخارا برآورد سر * ورا نصر منصور باشد پسر . . . . . . . . . . . . . . . . . ز پشت طغام * كه بودند شاهان بانام و كام طغام است از پشت نوشير و شير * كه بد پور بهرام چوبين دلير همان باب جوينده بهرام بود * ورا توسن آسمان رام بود ورا اردشير است گويند باب * كه فرزند شاپور بد كامياب پدر بر پدر شاه و شهزادهاند * بزرگاند و دانا و آزادهاند مهين موبدان قوم جمشيد بود * نماينده چون ماه و خورشيد بود ز هوشنگ و طهمورث ديوبند * فزون است جمشيد شاه بلند كشد تا كيومرث گلشاه سر * نژادى به گيتى از اين بال پر بزرگاند سامانيان در جهان * بزرگى از ايشان نگردد نهان به شهر بخارا بدندى مدام * سماعيل و نصر ، آن دو فرخندهنام سماعيل غازى بد و پاكدين * بسى كرده قربان عدو را به كين
--> ( 1 ) گرچه سامانيان ( 389 - 261 ق ) از لحاظ ترتيب تاريخى قبل از ديالمه ( 448 - 320 ق ) بودهاند ، در اين نسخه بعد از ديالمه آمده و شروع آن هم در ميان صفحه است كه احتمال جابهجايى صفحات هم نمىرود . پس به همان ترتيب ذكر آن را مىآوريم . ( 2 ) كشته شد ( 3 ) ولد سامان اسد با چهار پسر به مرو شتافته منظور نظر عنايت گشت . حبيب السير ، 2 / 352 .